نگاهی به فیلم سینمایی زیر نور كم ؛

فروپاشی یک فروپاشی

فروپاشی یک فروپاشی

لباس دونی: فیلم «زیر نور کم» به کارگردانی «محمد پرویزی»، روایت زندگی فروپاشیده ای است که گرچه تمام شده، بر لحظه حال سایه افکنده و درحال فروپاشی زندگی دیگری است.



فیلم زیر نور کم به کارگردانی محمد پرویزی، ساخته سال ۱۳۹۹ که این روزها در پلت فرم های نمایش آنلاین در حال نمایش است، روایت زندگی فروپاشیده ای است که گرچه تمام شده بر لحظه حال سایه افکنده و درحال فروپاشی زندگی دیگری است.

این فیلم را می توان در یک جمله خلاصه کرد: «خاطرات لعنتی تمام شده ای که دست از سر زندگی برنمی دارند».

از همان ابتدا که نقاشی های معصومه مظفری با عنوان «گرمازدگی» به مخاطب نشان داده می شود و با همان نریشن ابتدایی فیلم که قسمتی از رمان چاپ نشده «یک شب بی پایان» خوانده می شود، می توان حدس زد فیلم در ارتباط با خاطره و امر سپری نشده است. روایت زنی به نام رویا که روزگاری عاشق نویسنده ای درحال مرگ بوده است.

فیلم با این جملات شروع می شود:

من از آدم هایی که از زندگی ام رفته اند (تا به امروز) خلاصی ندارم. نمی توانم آنها را جایی رها کنم، چون به شکل های متفاوتی بازمی گردند و با لحظه های خوبِ زندگیم ترکیب می شوند. این درهم تنیدگی آنها گاهی تکان دهنده است. سر زده کسی از راه می رسد دور میزی که نباید باشد حاضر می شود. شده با آنها ساعت ها و یا روزها جای دیگری بوده ام. همین وقت هاست که زندگی ام زیر و رو می شود... به این خاطر که جایی که هستم، یا باید تاریک تاریک باشه، یا روشن روشن... من از ماندن «زیر نورِ کم» می ترسم.

رویا (با بازی لیلا زارع) همانند اسمش در رویا زندگی می کند؛ رویای تلخی از گذشته و از دست دادن آدمی که دوستش داشته است را همه جا با خود می برد و این توهم زندگی در گذشته، زندگی حال حاضرش را هم دستخوش مشکلاتی ساخته است؛ همسرش حامد (با بازی صابر ابر) از این توهمات دائمی به تنگ آمده و در تعقیب رویا به دنبال ریشه این مساله و پیدا کردن سایه ای است که بر زندگی مشترکش سنگینی می کند.

موضوعی که بصورت نمادین هم در فیلم مطرح می شود و حامد به شدت با نام گذاری سایه برای دختر هنوز متولد نشده اش مخالف است؛ چونکه از حضور سایه زندگی قبلی همسرش بر زندگی فعلی اش به شدت دلخور و مستاصل است؛ دلخوری ای که در صحنه مواجهه با رویا در خانه قبلی او با امید (با بازی حمیدرضا آذرنگ) بیرون می ریزد و به برخورد فیزیکی با لیلا منجر می شود.

لیلا در گذشته عاشق امید بوده است؛ امیدی که در کمال ناامیدی به سبب یک بیماری لاعلاج روز به روز ضعیف تر می شود؛ در یکی از روزها درحالیکه رویا و امید در راه لواسان با ماشین حرکت می کردند ناگهان حال امید بد شده و نیاز به آب پیدا می کند. رویا ماشین را کنار جاده نگه داشته و بعد از پیاده شدن، از ماشینهای دیگر تقاضای کمک میکند. ولی ناگهان ماشین حرکت کرده و به ته دره می رود و امید می میرد (ظاهرا امید خود سبب سقوط ماشین به دره می شود). همین مساله است که سالها ذهن رویا را درگیر می کند؛ حتی پس از ازداوج با حامد.

فضای خاکستری و سردی که حدودا در تمامی فضاهای داخلی و خارجی این فیلم وجود دارد در ترکیب با زمان مجهولی که کارگردان برای روایت خود به کار گرفته، نوعی از دلزدگی را در مخاطب برمی انگیزد که آنچنان که باید مشتاق دنبال کردن داستان نیست؛ در حقیقت سازنده اثر در شکل روایت گذشته و حال به صورتی که برای مخاطب قابل درک و دریافت باشد، موفق نیست و تنها حال را با تلفیقی از روایت گذشته مشوش می سازد.

بر این اساس زیر نور کم در بیان روایت خود الکن است و نمی تواند آنگونه که شایسته است قصه خودرا روایت کند و با زمان حالی که دائما با الحاق به گذشته مخدوش می شود، نوعی از سردرگمی را برای مخاطب رقم می زند.

لباس ها، ظاهر و آرایش یکسان لیلا در گذشته و حال موجب گیج شدن مخاطب می شود و این درهم آمیختگی زمان دنبال کردن خط داستانی را برای بیننده سخت و نچسب می سازد.

لیلا زنی است که در زندگی امروز خود مدام در گذشته پرسه می زند و بار عذاب وجدان تصمیمی که خودش نگرفته، لحظه ای دست از سرش بر نمی دارد.

بار اصلی روایت داستان بر عهده شخصیت نقش اول زن داستان یعنی لیلا زارع است؛ بااینکه او به خوبی از پس به تصویرکشیدن ابهامات، توهمات و افسردگی نقش اش برآمده است سایر بازیگران به خصوص صابر ابر در تکمیل این نقش و ارائه تصویری از یک زندگی که به بن بست رسیده، ناتوان بوده اند و کارگردان نمی تواند آنان را در قالب نقش هایی باورپذیر به تصویر بکشد.



بازی حمیدرضا آذرنگ در قالب نویسنده بیماری که می داند روزهای آخر زندگی اش را سپری می کند و چون توان مقابله با این رنج را ندارد و به زندگی خود اختتام می دهد قابل قبول است اما ایراد این نقش در تعریف وی در فیلمنامه و در جایی است که نویسنده از او یک چهره ظاهری ترسیم می کند که هیچ گاه به عمق نمی رود؛ مخاطب هیچ گاه امید را به خوبی نمی شناسند و نمی داند که چرا او برای رویا مهمست چنان که پس از مرگش هم لحظه ای نمی تواند او را از خاطر ببرد و این رنج مداوم، مدام زندگی اش را تیره می سازد.

بهناز جعفری هم که اسمش بعنوان یکی از نقش های اصلی آورده شده است اصلا نقش کلیدی ای ندارد و فقط چند دقیقه در فیلم حضور دارد.

در نهایت همه شخصیت های فیلم در ظاهر و اسم باقی می مانند و به درستی به مخاطب معرفی نمی شوند. بنا بر این شناختی از این شخصیت ها شکل نمی گیرد و این مساله در ترکیب با رفت و آمد مشوش فیلم به گذشته و حال موجب می شود که مخاطب در آخر نوعی از بی سر و ته بودن را دریافت کند؛ این فیلم موضوع مهمی را دستمایه روایت قرار داده است: «وقتی گذشته، حال را خراب می کند» اما نمی تواند آنچنان که باید (حتی به رغم استفاده از بازیگران قدرتمند) روایت درست و قابل قبولی از این معضل عرضه نماید.

محمد پرویزی نویسنده و کارگردان این اثر فارغ التحصل رشته سینما (گرایش کارگردانی) هنرمند بینارشته ای (Interdisciplinary artist ) است که کارهای خودرا از سال ۱۳۸۰ آغاز نموده است.

پرویزی همیشه در فیلم های خود نویسندگی فیلمنامه را هم برعهده داشته و تجربه کار با بازیگران چهره سینمایی را در کارنامه خود دارد چنانچه در فیلم لابی مجموعه ای از بازیگران شناخته شده سینما همچون شهاب حسینی، مصطفی زمانی و سحردولتشاهی استفاده کرده است. وی در فیلم دیگرش سمفونی تولد هم از ترکیب بازیگران فیلم زیرنورکم (لیلا زارع، صابر ابر، حمیدرضا آذرنگ و بهناز جعفری) بهره برده است. فیلم قبلی محمد پرویزی یعنی سمفونی تولد هم مانند آخرین اثرش، در مورد رهایی نیافتن از گذشته است.

احسان رسول اف، تهیه کننده فیلم زیر نور کم از کارگردانش شناخته شده تر است. او تهیه کننده آثار مهمی همچون انیمیشن آخرین داستان و فیلم بمب، یک عاشقانه بوده است؛ همکاری احسان رسول اف در مقام تهیه کننده و به نمایش گذاشتن قسمت هایی از گالری محسن و سالن داربست، از نکات فرعی اما قابل توجه فیلم است.



منبع:

1400/05/15
13:09:08
5.0 / 5
186
تگهای خبر: گالری , لباس , ماشین , نقاشی‌
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۳
لباس دونی