چرا مچ گیری می نماییم ؟!

چرا مچ گیری می نماییم ؟!

حالا دیگر انتخابات ریاست جمهوری به انتها رسیده و ظاهرا حواشی آن هم تاچند روز دیگر کمرنگ می شود ولی آنچه در این میان اهمیت دارد، نگاهی به رفتار و کردار ما بعنوان مردمان یک جامعه است. این که ما فارغ از این که شهروند ساده باشیم، یا یک فرد مسئول یا نامزد انتخابات، چقدر توان گفتگو با دیگری را داریم، چقدر می توانیم صدای مخالفان خودرا تحمل نماییم، توانایی ما در اقناع دیگری چگونه است و به هنگام بحث و جدل، چقدر می توانیم پایبند به نقد منصفانه و محترمانه باشیم.


اتفاقات چند روز اخیر بار دیگر نشان داد که جامعه ما متاسفانه حتی در رویدادهای مهمی مانند مناظره های ریاست جمهوری، همچنان در حوزه گفتگو گرفتار ضعف جدی است. ما توان شنیدن سخن دیگری را نداریم، خیلی از ما اغلب بجای نقد منصفانه دیگری، به خشونت کلامی و مچ گیری روی می آوریم و این وضعیت در ما ریشه دوانده است.
آنچه پیش رو دارید، گفتگوی ایسنا با رضا سرور، مدرس و منتقد تئاتر است که در حوزه پژوهش و نمایشنامه نویسی نیز صاحب تجربه است. با این استاد دانشگاه درباره فرهنگ گفتگو سخن گفته ایم و در آخر نیز تحلیل او را در باب مناظره های ریاست جمهوری جویا شده ایم.
- شاید بد نباشد از موضوع «گفتگو» شروع نماییم. تعدادی از دوستان معتقدند اصولاً فرهنگ گفتگو در کشور ما در گذشته هم چندان پررنگ نبوده و فرهنگ تک گویی بیشتر رواج داشته است. شما دراین زمینه چه نظری دارید؟
این که در تاریخ ما فرهنگ تک گویی غلبه داشته تا حدی درست است، اما قبل از هرچیز باید دید تک گویی (مونولوگ) در چه شرایطی پدید می آید و در این کار، تعریف تک گویی از منظر تئاتر می تواند تا حدی راهگشا باشد. در تئاتر تک گویی هنگامی شکل می گیرد که به سبب عدم حضور شخصیت های دیگر بر صحنه، امکان گفتگو میسر نباشد و فرد ناگزیر از گفتگو با خویش شود. به عبارت دیگر، تک گویی هنگام «غیاب» صورت می گیرد: در اینجا کلمه‌ی غیاب معنایی بس وسیع دارد و دامنه‌ی آن از غیاب شخصیت های دیگر، غیاب آدم هایی هم دل و هم زبان تا غیاب فرصت گفتگو گسترده است. بدین معنا، شخصی که به تک گویی مشغولست در غیاب فرصت گفتگو، در نوعی خلاء اجتماعی رها شده است، از همین روست که در نمایش های مدرن، شخصیت هایی که به تک گویی روی می آورند عموماً از مطرودان جامعه هستند، کسانی که فرصت گفتگو و همدلی از آنان دریغ شده و بدین سبب ناگزیر از گفتگو با خویش، یا همان تک گویی، شده اند. تک گویی زبان مطرودان، دگراندیشان و معترضان اجتماعی است. زبانی که در این تک گویی ها به کار برده می شود آکنده از اندوه و پریشانی است برای اینکه گویندگان آن تحت فشارهای روانی شدیدی هستند که بر اثر فقر، بی مهری و احساس وانهادگی بر آنها تحمیل شده است. این زبان لحنی نومیدوار دارد، برای اینکه احتمال شنیده شدن خویش را بس اندک می داند. در تناظر با این حالت نمایشی، فرهنگ ایرانی هم مشحون از این تک گویی هاست برای اینکه فرهنگ ما نیز در غیاب امکان گفتگو شکل گرفته است. البته این غیاب تنها سویه‌ی اجتماعی و فرهنگی ندارد بلکه وجه مذهبی و سیاسی نیز دارد.
- نمونه های فرهنگی این غیاب در کجا دیده می شود؟
مهم ترین مظهر فرهنگی ما شعر است، در شعر فارسی، چه در غزل و چه در قصیده، ما یکسره با غیاب معشوق روبرو می باشیم. شاعر گفتگویی یک طرفه با معشوق غایب دارد؛ معشوق غایب هم می تواند زنی دست نیافتنی و جفاپیشه باشد که غیابش شاعر را به مدح یا تمنای وصال او کشانده است و هم می تواند مردی باشد همچون شمس تبریزی که با سفر خود، مولوی را از این غیاب به جنونی شاعرانه واداشته است. در هر دو صورت این غیاب است که موتور متحرکه‌ی شعر غنایی فارسی است و آنرا به تک گویی عاشقانه بدل ساخته است.

- سویه‌ی مذهبی این غیاب در فرهنگ ما کدام است؟

در ایران سویه‌ی مذهبی این غیاب از همه پررنگ تر است، تمامی ادعیه ها و مناجات ما رو به خدایی غایب است، خدایی غایب که با سکوت خویش ما را به تک گویی هایی متضرعانه آورده است. خداوند، که گفته می شود همه جا حضور دارد و از رگ گردن به ما نزدیک تر است، بزرگ ترین غایب نیز به شمار می آید، غیاب و سکوت او مومنان را به تک گویی انداخته است، این تک گویی چه در فرایض پنج گانه و چه در دعاها، سرشار از هراس و انتظار روز جزاست، بنا به تک گویی کتاب آسمانی، نباید انتظار پاسخی مستقیم از طرف خداوند را داشت و فقط می توان بوسیله نشانه های طبیعی، یا فراطبیعی، پاسخ های خداوند را حدس زد. پس دیالوگ به مفهوم معمول کلمه وجود ندارد. در ضمن نباید فراموش کرد که در اسلام و تشیع، مهم ترین منجی عالم بشریت، غایب است. به هر حال، با ایشان نیز نمی توان مستقیماً سخن گفت و باید نامه های دلنگاره ی خویش را به آب انداخت.
- در عرصه‌ی سیاست این وضعیت چگونه بوده است؟
وضعیت آن بی نیاز از توصیف است. پادشاهان ایران کی نیازی به گفتگو با مردم داشته اند؟ مردم برای آنها همیشه غایب بوده اند، پادشاهان با این غایب بزرگ حتی هنگام بارعام هم سخن نگفته اند، مردم در بهترین صورت عریضه می داده اند که خود نوعی تک گویی بوده است یا دادخواهی شان را بر لباس های کاغذین می نوشته و می پوشیده اند که آن هم چندان که پیداست بی ثمر بوده. این توده‌ی بی نام و نامرئی فقط هنگام پرداخت خراج و جنگ ها حاضر می شده اند تا غارت یا کشته شوند. البته برخی داستان ها نیز هست مثل ماجرای گفتگوی پادشاه با فلان درویش یا پیرزنی مسکین، که البته بیشتر خیال پردازی ادبی محسوب می شوند، یا اگر هم واقعی بوده جنبه‌ی فراگیر نداشته است. به هر حال، تا قبل از مشروطه، هیچ گزارش شایان توجهی از گفتگوی میان مردم و حکومت ها دیده نمی گردد و پادشاهان خودرا مجبور به گفتگو نمی دیده اند. آنها چون ظل الله بوده اند لاجرم مانند خداوند از دیده‌ی مردم غایب بوده اند و تک گویی خودرا در فقط دفاتر تاریخ یا در فرامین حکومتی نوشته اند.
- شما به تاریخ گذشته اشاره کردید اما بعد از مشروطه، با تأسیس مجلس و انتشار روزنامه ها اوضاع دگرگون شد و تا حدی گفتگو میان مردم با سران قدرت شکل گرفت. این گفتگو امروزه شکل واقعی تری پیدا کرده است.
سرور: فرض بر این است.
- منظورم فقط توسعه سیاسی نیست که امکان گفتگوی مدنی را اندکی میسر کرده بلکه منظورم بیشتر امکان بیان نظر مردم است در اینترنت و فضاهای مجازی. آیا به نظر شما اینترنت امکان گفتگو واقعی را میسر نکرده است، آن هم نه فقط گفتگوی مردم با حاکمیت، بلکه گفتگوی مردم با یکدیگر؟
کسی نمی تواند منکر بشود که امروزه اینترنت به شکلی قدرتمند بستر گفتگو میان مردم را فراهم نموده است، اما نکته اینجاست که وقتی مردم، به رغم فیلتر شدن مجراهای اصلی گفتگو در فضای مجازی، اهتمام در گفتگو با یکدیگر دارند، باز هم گفتگو شکل نمی گیرد.
- چرا؟
بگذارید باز هم ماهیت گفتگو را از منظر تئاتری بررسی کنم، آنچه گفتگو را از تک گویی مجزا می سازد، خصلت دیالکتیکی آنست، در بهترین دیالوگ های نمایشی می بینید که چگونه دیالکتیک پویای گفتارها موجب می شود که شخصیت ها در ایده های خود تجدیدنظر کنند، در باب آرمان های خویش به تأمل بنشینند، با ارزیابی رفتارهای پیشین خویش آنها را تغییر دهند و تصمیمات جدیدی را اتخاذ کنند. اینها همه محصول گفتگوی دیالکتیکی است، بزرگ ترین شخصیت های عالم نمایش برای شنیدن حرف دیگران گوش تیزی دارند و در این کار به جایگاه اجتماعی طرف مقابل توجهی ندارند، مثلاً گفتگوی هملت با گورکن از مهم ترین قطعاتی است که در تاریخ نمایش نوشته شده است. خصلت دیالکتیکی و تدریجی گفتگوهای آنها، هملت را به مکاشفه هایی عمیق در باب زندگی و مرگ رهنمون می شود. در مقابل، در تئاتر شکل دیگری از گفتگو نیز هست که فقط ظاهر گفتگو را دارد، در این نوع از گفتگوها، شخصیت ها فقط حرف های خودشان را می زنند و اصلاً به سخن طرف مقابل گوش نمی دهند، چنین گفتگوهایی در حقیقت تک گویی هایی هستند که تصادفاً همدیگر را قطع کرده اند و ارتباط دیالکتیکی با هم ندارند، این نوع از گفتگو مانند حرف زدن کرها با یکدیگر است و نتایج چنین گفتگوهایی به مضحکه و گاهی هم به خشونت کلامی می انجامد. چخوف، یونسکو و بکت به بهترین شکل این نوع از گفتگوهای ابزورد را نشان داده اند.
-معتقدید که گفتگوهای فضای مجازی از این نوع هستند؟
سرور: در بیشتر مواقع. در این نوع از گفتگوها، بیشتر ایدئولوژی ها و تعصبات فردی یا قومی سخن می گویند نه اشخاص واقعی. البته سازوکار این گفتگوها بنا به نوع فضای مجازی متفاوت می باشد، اگر هویت کاربر مشخص باشد، گفتگوها اندکی مسالمت آمیزتر است، دست کم در ابتدا کاربران ظاهراً اندکی سخن یکدیگر می شنوند و بعد وقتی حرف های طرف مقابل را مغایر با مونولوگ خویش یافتند، دسترسی او را به صفحه‌ی خویش مسدود می کنند و به راحت ترین شکل به گفتگو خاتمه می دهند. اما هنگامی که در یک فضای مجازی هویت کاربران ناشناس باشد، آنگاه همین اندک مجال گفتگو هم از بین می رود، طرفین گفتگو که حالا خودرا از قید آداب دست وپاگیر متمدنانه آزاد یافته اند بمحض شنیدن کوچک ترین عقیده‌ی مخالفی، چنان القابی را به یکدیگر نسبت می دهند که در عالم غیر مجازی می تواند به کشتار قومی منجر شود. شاید در اینجا با نوعی دیگر از غیاب روبرو هستیم: غیاب هویت های واقعی. غیاب هویت واقعی، در یک فضای غایب بزرگ تر به نام اینترنت، موجب می شود ما چندان در بند گفتگو، یا قواعد و آداب اجتماعی، نباشیم و خودرا مجاز به انجام هر کاری بدانیم. در حقیقت در غیاب هویت واقعی، ما مسئولیتی هم در مقابل گفتار خویش حس نمی نماییم و نوعی لجام گسیختگی در رفتار و کردار از خود نشان می دهیم که نتیجه اش همین خشونت کلامی است.
در حقیقت آستانه‌ی تحمل در گفتگو به شدت پایین آمده است.
بله. در حقیقت تحمل گفتگوی «نقادانه» را نداریم، چون اساساً به نقد اعتقادی نداریم. اساس گفتگو و نقد، هر دو، دیالکتیک است که در فرهنگ خود کمتر به سراغ فهم آن رفته ایم. ما بجای نقد همیشه نوعی افشاگری، نکته پرانی سطحی، مچ گیری، هجو، فحاشی یا افترا زدن را ترجیح داده ایم.
- این در تضاد با فرهنگ غنی گذشته ماست.
سرور: نه چندان.
- یعنی قبلا هم رواج داشته؟
بله منتها علنی نبوده است. بهتر است نگاهی به تاریخ یا فرهنگ عامه بیندازیم و تعارف را کنار بگذاریم. در سراسر تاریخ، ما با همین شیوه ها، منتها در خفا، سر دگراندیشان را زیر آب کرده ایم. فرهنگ ما که مدعی صوفی منشی و رواداری است، کمترین ظرفیت را برای گفتگوی انتقادی داشته: این همه حکم ارتداد، افتراها، سرکوب ها، تبعیض ها، تمسخرها، طردها و تبعیدها نه اتفاقی است و نه فقط کار حکومت ها، همه‌ی ما با ریاکاری و خشونتی پنهان در آن دخیل بوده ایم. البته می توانیم خودرا کاملاً منزه بدانیم، فرهنگ گذشته خودرا کاملاً متعالی بدانیم، همه‌ی تقصیرها را به گردن استبداد و فقر و جهل بیندازیم، اما انکار این حقیقت و سلب مسئولیت از خویش فقط بدان معناست که درحال حاضر میلی به اصلاح نداریم و مشکل را از بیخ انکار می نماییم. نقد واقعی، مستلزم واقع بینی است.
- بعنوان پرسش آخر می خواهم درباره‌ی اتفاقی که تا چند روز گذشته در جریان بود، سئوالی بپرسم. اگر مناظره های انتخابانی را بعنوان نمونه ای از وضعیت فرهنگی کشور بدانیم، ارزیابی شما از سازوکار این مناظره ها چیست؟ آیا گفتگویی در آن می بینید؟
مناظره های انتخاباتی نمونه ای از وضعیت فرهنگی ما نیستند، خیلی نازل ترند. من مناظره را بعنوان یک شهروند نگاه نکردم، بلکه این مناظره ها را بعنوان یک مشتاق هنر نمایش تماشا کردم. این مناظره ها نوعی تئاتر تلویزیونی بودند با بازیگرانی ناتوانمند که هر یک از آنان مونولوگ های بی ربط و متناقض خودرا با انواع تپق ها و سکته های ملیح از روی نوشته می خواندند، با کارگردانی بد. در ابتدا تماشاگر فکر می کرد که با تراژدی روبه رو است اما بعد از دور اول سئوالات، با هنرنمایی درخشان بازیگران در مونولوگ های بی سروته شان نمایش به سمت طنز رفت، در دور دوم سئوالات، بازیگران که دیگر جز همان حرف های تکراری چیزی در چنته نداشتند، کار را به سمت سیاه بازی کشاندند، مدارک تحصیلی همدیگر را رو می کردند، کنایه های لوس می زدند، متلک های بی مزه می انداختند، اهتمام می کردند نقاب های یکدیگر را از صورت بردارند اما در حین کشمکش نقاب خودشان می افتاد و در صورتیکه به نفس نفس افتاده بودند، برای آنتراکت پیش سوفلورهایشان می رفتند تا آنها جملات فراموش شده و اشتباهات لپی شان در تلفظ کلمات را یادآدوری و اصلاح کنند. پس از آنتراکت، قسمتی از تماشاگران سالن را ترک کرده بودند. من بعنوان منتقد تئاتر این اغتشاش در سبک نمایش را نمی پسندم.
رضا سرور



1400/04/01
07:41:48
5.0 / 5
215
تگهای خبر: اینترنت , تئاتر , دامن , سفر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۲
لباس دونی